العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

212

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

1 - لا تطمعوا ان تهينونا فنكرمكم * و ان نكف الاذى عنكم و تؤذونا 3 - و اللَّه يعلم انا لا نحبكم * و لا نلومكم ان لا تحبونا 1 - يعنى شما اين طمع را نداشته باشيد كه بما اهانت كنيد و ما شما را گرامى بداريم . و لو اينكه ما از اذيت شما خوددارى كنيم و شما ما را اذيت كنيد . 2 - خدا ميداند كه ما شما را دوست نداريم . و شما را بدين جهت كه ما را دوست نداريد ملامت نمىكنيم . يزيد گفت : اى جوان راست ميگوئى . ولى پدر و جد تو تصميم گرفتند كه امير و خليفه باشند . سپاس مخصوص آن خدائى است كه آنان را كشت و خونشان را ريخت ! امام سجاد فرمود : مقام نبوت و امارت قبل از اينكه تو متولد شوى از پدران و اجداد من بوده است . مدائنى مينويسد : وقتى حضرت سجاد حسب و نسب خود را به پيغمبر اسلام رسانيد يزيد بپاسبان خود گفت : اين جوان را در ميان اين بستان ببر ، او را بقتل برسان و در اين بستان دفن كن . آن پاسبان حضرت سجاد را داخل آن بستان نمود و مشغول كندن قبر شد ! حضرت سجاد هم مشغول نماز گرديد . هنگامى كه آن پاسبان تصميم گرفت آن حضرت را شهيد كند دستى از هوا او را مورد ضربه قرار داد و از طرف صورت به روى زمين افتاد ، سپس صدائى كرد و مدهوش گرديد ! وقتى خالد پسر يزيد با اين منظره مواجه شد نزد پدرش يزيد رفت و جريان را شرح داد . يزيد دستور داد تا آن پاسبان را در همان قبر دفن كردند . آن موضعى كه زين العابدين را زندانى كرده بودند اكنون مسجد است . 23 - در كتاب : عيون اخبار رضا از فضل روايت مىكند كه گفت : از حضرت رضا عليه السلام شنيدم ميفرمود : هنگامى كه سر مقدس امام حسين بشام رفت يزيد ملعون دستور داد آن سر را در ميان مجلس نهادند و بساط ميگسارى را برقرار كردند . سپس يزيد و اصحابش بر سر آن بساط نشستند و شروع به ميگسارى نمودند . وقتى از شرب خمر فراغت حاصل ميكردند سر مبارك امام حسين را در